تبلیغات
biandish - حضرت زینب
 

حضرت زینب

نوشته شده توسط :ز.ص
دوشنبه 30 فروردین 1389-06:28 ب.ظ

ثمره ازدواج مبارك علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام پنج فرزند به نام های حسن، حسین، زینب، ام كلثوم و محسن است.

زینب، سومین فرزند مهد ولایت است كه به احتمال قوی در سال ششم هجرت در مدینه چشم به جهان گشود.زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است كه خداوند برای دختری انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خویش زینت بخش تاریخ شد و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت گشت. و این است كه نام زینب در تاریخ كربلا كه تاریخ جاودانگی اسلام و تشیع است، به خاطر فداكاری‌هایش، زیبا،‌درخشان و جاودانی است.
مراسم نام‌گذاری این درّ ولایت را در تاریخ این گونه می‌خوانیم:

هنگام ولایت زینب كبری، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علی درخواست كرد كه نامی برای فرزندشان انتخاب كند. علی علیه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمی‌گیرم، صبر می‌كنیم تا پیامبر از سفر برگردد. چون پیامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علی علیه السلام شنید فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولی خداوند در باره آنان تصمیم می‌گیرد.
بعد از آن جبرئیل نازل شد و پیام آورد كه خداوند سلام می‌رساند و می‌فرماید: نام این دختر را زینب بگذارید كه این نام را در لوح محفوظ نوشته‌ام. آن گاه رسول خدا زینب را گرفت و بوسید و فرمود: توصیه می‌كنم كه همه این دختر را احترام كنند، كه او مانند خدیجه كبری است.
یعنی همان گونه كه فداكاری های خدیجه در پیشبرد اهداف پیامبر و اسلام بسیار ثمربخش بود، ایثار، صبر و استقامت زینب در راه خدا نیز در بقا و جاودانگی اسلام از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است

زینب مسیر پرحادثه و دردناكی را كه در پیش دارد، در همان زمان كودكی در آینه رؤیا می نگرد و برای جدش پیامبر اكرم بازگو می‌كند و پیامبر خدا حوادثی را كه در انتظار اوست تعبیر می‌كند تا او كه دست پرورده علی و بزرگ شده دامان زهراست، خود را برای رویارویی با این حوادث مهیا سازد. این رؤیا را در تاریخ چنین می‌خوانیم: ارتحال پیامبر خدا نزدیك بود، زینب نزد پیامبر آمد و با زبان كودكانه به پیامبر چنین گفت: «ای رسول خدا! دیشب در خواب دیدم كه باد سختی وزید كه بر اثر آن دنیا در ظلمت فرو رفت و من از شدت آن باد به این سو و آن سو می‌افتادم؛ تا این‌كه به درخت بزرگی پناه بردم، ولی باد آن را ریشه كن كرد و من به زمین افتادم. دوباره به شاخه دیگری از آن درخت پناه بردم كه آن هم دوام نیاورد. برای سومین مرتبه به شاخه دیگری روی آوردم، آن شاخه نیز از شدت باد در هم شكست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پیوسته دیگر پناه بردم كه ناگاه آن دو شاخه نیز شكست و من از خواب بیدار شدم».
پیامبر با شنیدن خواب زینب، بسیار گریست و فرمود:
«درختی كه اولین بار به آن پناه بردی جدّ توست كه به زودی از دنیا می‌رود. و دو شاخه بعد مادر و پدر تو هستند كه آن‌ها هم از دنیا می‌روند و آن دو شاخه به هم پیوسته دو برادرت حسن و حسین هستند كه در مصیبت آنان دنیا تاریك می‌گردد».





نظرات() 


ashleyross.hatenablog.com
دوشنبه 23 مرداد 1396 03:22 ب.ظ
I was suggested this blog by my cousin. I'm not sure whether this post is written by him as nobody else know such detailed about my problem.
You are wonderful! Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox